X
تبلیغات
سایت مرکزی سریال سرزمین بادها - خلاصه قسمت بیست و ششم (26) سرزمین بادها

سایت مرکزی سریال سرزمین بادها

سرزمین بادها - امپراطوری بادها ادامه افسانه جومونگ

خلاصه قسمت بیست و ششم (26) سرزمین بادها

یی جی سرزده وارد اردوگاه سربازا میشه و هائه اپ ازش میپرسه چی شده سرزده اومدین اینجا؟ که میگه اومدم موهیول رو ببینم و هائه اپمیگه رفته به سربازا سر بزنه و زود می اد و یی جی هم منتظرش می مونهگویوبرای یی جی خبر می اره که موهیول تو اردوگاه نیست و با مارو رفته بیرون کهیی جی میگه دروغ نگو و تو که مسئول حراست از ایشونی باید بدونی کجا رفته ویه چک تو گوش گویو می زنه-برای همین تو قسمت قبل گفتم از اون پدر سوختههاست. کم کم بیشتر هم میشه

شب شده و یون به موهیول میگه بایدبرگردی که موهیول میگه باشه ولی نه فراموشت می کنم و نه دست از سرت بر میدارم و به یون میگه فقط کمی دیگه صبر کن تا به خواسته هام برسم و انوقتکسی دیگه نمی تونه جلوی منو بگیره

یون گریه اش می گیره و موهیولبغلش میکنه و گریه هاش رو پاک می کنه و اولین بوسه رو از یون میگیره ورابطه ی اونها از این به بعد زن و شوهری میشه


یی جی هنوز تواردوگاه منتظر موهیوله و چوبالسو میگه همه جا رو گشتیم و گویو میگه حتماباید اتفاقی برای اون افتاده باشه و هائه اپ میگه کمی دیگه صبر می کنیم وبعدا با سربازا دنبالش می گردیم
مارو و موهیول دارند بر می گردند کهمارو از موهیول می پرسه امروز خیلی سر حالی که موهیول میگه باید وقتی تومیدون جنگم از یون محافظت کنی که مارو میگه از الان به بعد خودم مراقبشم

موهیولو مارو به اردوگاه بر می گردند و جوبالسو میگه نباید بهمون بگی کجا میریدکه نگران نشیم؟ موهیول می پرسه چیزی شده که هائه اپ میگه همسرتون اینجاهستند و گویو جلوی مارو رو میگره و میگه کجا رفتید که مارو الکی میگه رفتهبودیم رئیس هوانا رو ببینیمموهیول وارد اردوگاه میشه و میگه چی شده بهاردوگاه اومدی که یی جی میگه نگرانت شده بودم و اومدم ببینمت و موهیولمیگه اینجا برای تو خوب نیست و برگرد قصر که یی جی یه لباس بهش میده ومیگه خودم دوختم و موهیول هم تشکر میکنه که یی جی میگه من از خدامه شما بهمن نزدیکتر بشوید

یی جی به قصر بر می گرده و سریو رو می بینه وسریو بهش میگه کار عاقلانه ای کردی رفتی موهیول رو دیدی و بعد از رفتن ییجی به خدمتکارش میگه اون یک زن از بیریو هسته و باید مراقب کارهاشباشییوری به ملکه میگه حال یوجین چطوره که ملکه چیزی نمیگه و یوری میگه مننتونستم از داجول و هامیونگ مراقبت کنم چون ضعیف بودم اما موهیول می تونهاز خانواده دربار مراقبت کنه و ملک میگه درسته خودم نزاییدمش ولی مثلیوجین دوستش دارم و یوری هم میگه مرسی عزیزمببنید میگن خنده زن تو صورتتونتو مواقع بحرانی رو دروغ فرض کنید همینه دیگه هنوز به اتاقش نرفته بهبرادرش میگه اینقدر عصبانی بودم که چایی برام مزه سم می داد-در ضمن اینضرب المثل هم هست که میگه یاری چون همسر وفاردار برای یک مرد بیشتر لازمنیست

ملکه سر بردارش نق می زنه که چرا گذاشتی یون در بره و برادرشمیگه عجیب نیست که موهیول عروسی کرده اما همه ی وقتش تو اردوگاهه و شایدیون رو هنوز دوست داره

دوجین چند تا از مشاورها رو به اردوگاهتعلیمی سربازا می بره و باگیوک بهشون میگه اینها سایه های سیاه هستند وبهشون میگه شاه تسو پشت ما هست و میگه باید تصمیم بگیرید با ما هستید یانهمشاور باگیوک میگه اگه با ما نباشید همتون رو می کُشیم که مشاورا میگنکی شروع می کنید و باگیوک میگه وقتی موهیول لشکر کشی کرد سایه های سیاه بهپایتخت حمله می کنند
یی جی دستور میده دوجین رو احضار کنند و به دوجینمیگه رفته بودم اردوگاه تا موهیول رو ببینم ولی کسی نمی دونست اون کجارفته و مارو گفت رفته بودن رئیس هوانا رو ببینند ولی منبع اطلاعاتی منمیگه اون دروغ میگه و به دوجین میگه ببین موهیول کجا رفته بوده

موهیولداره برای فرمانده هاش توضیح میده که این جنگ ما در اصل با ژین است و بایدبا تخت فشار گذاشتن اونها این جنگ رو ببریم و میگه باید از راههای معمولبه اونها حمله نکنیم و باید از یکی از کشورهای همسایه که رضایتشون روگرفتم به اونها حمله کنیم

تسو میگه لازم نکرده برای یانگماک نیرویکمکی بفرستیم و رئیس بایگانی میگه وقتی قراره پایتخت گوگوریو نابود بشهنیازی به فرستادن کمک برای یانگماک نیست و تسو به رئیس بایگانی میگه بایدبری گوگوریو و به دوجین کمک کنی

یکی برای سانگا خبر می اره کهباگیوک قراره شورش کنه و سانگا به دو تا از سربازاش میگه برید و ببینیدراسته باگیوک می خواد شورش کنه یا نهمارو ماهوانگ و خدمتکارش رو پیش یونمی اره و میگه جنگ همین روزاست که شروع بشه و ماهوانگ از شما مراقبت میکنه و ماهوانگ به یون میگه این چه وضعیه که برا خودت درست کردی که یونمیگه من می تونم درامد خوبی از دارو فروشی بدست بیارم و ماهوانگ میگه ازحالا به بعد مراقبتم
جاسوس دوجین که مخفیگاه یون رو فهمیده به دوجینمیگه یون رو دیده و دوجین هم میگه مراقبش باش و یکی دیگه از افرادش میگهرئیس بایگانی به گوگوریو امده تا شما رو ببینه

دوجین به رئیسبایگانی میگه خودم اوضاع رو به شاه تسو خبر میدم و تو بهتره برگردی کهرئیس بایگانی میگه تسو گفته باید شاهزاده یون رو پیدا کنم و دوجین میگهنمی دونم کجاست و چوبالسو که داره جاسوسی اونها رو میکنه این ملاقات رو میبینه

گویو به موهیول میگه باید دوجین رو بگیریم و بهش میگه اگهواقعا جاسوس باشه شوخی بردار نیست و هائه اپ میگه اگه بیریو و بویو دست بهیکی بکنند از جنگیدن تنها با بویو هم بدتره

دوجین به خونه ای کهیون توش است میره و یون رو صدا می زنه که گویو و مارو و هائه اپ و سربازااز همه طرف محاصره اش می کنند و دوجین دست به شمشیر می بره و مارو بهشمیگه نمی خوای که یون زخمی شدنت رو ببینه

یون دوجین رو می بینه کهدارن کت بسته می برنش و به مارو میگه می خواین دوجین رو چیکار کنید کهمیگه دستور موهیوله و احتمالشه که اون یه جاسوس باشه و به یون میگه بایداز اینجا بریم

مشاور باگیوک بهش میگه دوجین رو گرفتند و اگه حرفبزنه نقشه هامون از بین میره که باگیوک میگه اون ادمی نیست که به اینزودیا اعتراف کنه


تو اردوگاه دارن حسابی دوجین رو شکنجه میدنو گویو ازش می پرسه برای چی رئیس بایگانی رو دیدی که دوجین میگه وقتی بهعنوان سفیر اومده بود گوگوریو منو دید و ازم خواست برگردم و به خاطر اینکهمن عضو دربار بویو بودم اون اومده تا در شان من باشه


جاسوسانسانگا براش خبر می ارن که اونا دارن برای شورش اماده میشن و تازه سربازایبویو هم با اونا هستند و سانگا میگه یالا ارتش رو اماده کنید

باگیوکجلوی راه سانگا سبز میشه و بهش میگه اگه با من همکاری کنید کشور مال بیریومیشه و اگه با ما همکاری نکنید زنده نمی مونیدسانگا به سربازاش میگه یالاباگیوک رو بگیرید که سربازای باگیوک می ان و سانگا رو محاصره می کنند وباگیوک به افراد سانگا میگه تسلیم بشید وگرنه کشته میشید که اونا هم تسلیممیشنهائه اپ میگه حرف نمی زنه و موهیول خودش پیش دوجین می ره و به دوجینمیگه باگیوک می دونه جاسوس بویو هستی و بهش میگه تو که جاسوس بویو هستیچرا     منونگشتیموهیول به دوجین میگه با اینکه فرصتشو داشتی منو نکُشتی ویقه دوجین رو میگره و میگه چرا که دوجین میگه واسه اینکه خنگ بودم و اگهکمی عاقلتر بودم نمی گذاشتم خاطرات گذشته کورم کنه و اگه فرصت دیگه ایگیرم بیاد تو رو می کُشم

موهیول به دوجین میگه برام مهم نیست کهجاسوس بویو هستی اگه با من متحد بشی هر کی بخواد بهت صدمه بزنه رو می کُشمو خودم ازت حمایت می کنمدوجین با اون درد می خنده و میگه یون رو می تونیفراموش کنی که موهیول چیزی نمیگه و دوجین بهش میگه قبل از دیدن تو فقط منودوست داشت اما بعد از دیدن تو یکدفعه از تو خوشش اومد

دوجین بهموهیول میگه می خواستم تو رو از قلبش بیرون کنم اما اون اون از من بدشاومد و وقتی گفت همه ی دنیا یک طرف و تو هم یک طرف به خودم گفتم هر چیدارم میدم تا تو رو از قلبش بیرون کن حتی با کشتنت و به موهیول میگه ماهیچ وقت با هم نمی تونیم باشیم و میگه اگه منو الان نکشی بعدا خودم میکُشمت

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:57  توسط احمد شاپ  |